۱۳۹۳ مهر ۳۰, چهارشنبه

گاماس گاماس

از ترکی* تقریبا هیچ چیزی بلد نیستم ولی همان یک شِبه جمله‌ای که خیلی خوب بلدم بگویمش و بفهممش و گاهی به کارش می‌برم را هم وقتی به عمل کردنش می‌رسد، بلد نیستم. ترک‌ها می‌گویند «گاماس گاماس». یعنی قدم قدم. یعنی کم کم. یعنی لعنتی همه چیز را با هم نخواه. صبر داشته باش. گاماس گاماس. 
اگر اصلا بلد نباشی قدم به قدم جلو بری، هیچ راه دیگه‌ای برای جلو رفتن نداری. در نتیجه می‌ایستی سر جات و نگاه می‌کنی. به همه چیز نگاه می‌کنی. فقط نگاه می‌کنی. به دیگران، به خودت، به محیط، به گذشته... هر چیز نگاه کردنی که هست. بعد زمان، که خوب این کار رو بلده، از کنارت می‌گذره، گاماس گاماس.
اینا هیچ کدوم اون چیزی که میخواستم بنویسم نیست، ولی یا بلد نیستم اون رو بنویسم، یا هنوز اون بخش ذهنم نوشتنی نشده. اون هم باید نوشتنی بشه، انقدر اصرار می‌کنم که بشه، گاماس گاماس.
پ.ن: احمد امروز سر کار می‌گفت «مواظب باش، تبلیغ‌نویسی توی نوشتن تنبلت می‌کنه». بعد من با خودم فکر کردم «مگه از این تنبل‌تر هم می‌تونم باشم؟» اتفاقا از وقتی رفتم سر این کار هر روز مجبور بودم چند صفحه‌ای بنویسم. یعنی خروجی هر روزی که اونجا بودم، (جدا از پست‌های هر از چندگاهی فیسبوک) بیشتر از خروجی چند ماهه نوشتاری من بوده. هر چقدر بی‌ربط. 
پ.ن.ن: یه بار شاید باید راجع به اصرارم به نوشتن بنویسم.

*: امروز فهمیدم ترکی نیست، ارمنی است. ولی حرف همان است که بود. عوضش نمی‌کنم. اشتباه‌ها را پاک نکنیم بهتر است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر