برون قاعده
۱۴۰۴ اردیبهشت ۲۹, دوشنبه

در آمدن به هیچی

›
 فرامرز اصلانی را گذاشته‌ام روی تکرار. از If You Go Away شروع شد. فکر کنم از قبل‌ترش هم امروز خاکستری بود. از آن خاکستری‌ها که یادم می‌اندا...
۱۴۰۳ شهریور ۱۹, دوشنبه

ته یک روز معمولی

›
  باز هم نشسته‌ام.  نوشته‌هایم را خیلی وقت‌ها با «نشسته‌ام» شروع می‌کنم. با همان‌جایی که هستم. از لحظه‌ی نوشتن. شروع بدی هم نیست. وصلت می‌کن...
۱۴۰۳ اردیبهشت ۱۴, جمعه

آن عادی پیش‌پاافتاده

›
 ابی را گذاشتم پخش شود و آمدم توی این صفحه. حالا که می‌خواند یاد واکمن قدیمی سیاه‌رنگی می‌افتم که داشتم و هنوز کودک بودم که ابی در آن می‌خوا...
۱۴۰۳ فروردین ۴, شنبه

صد و سی و شش دسیبل

›
 روی مبل لم داده‌ام و این‌ها را می‌نویسم. جلویم شمارشگری است که صدای محیط را اندازه می‌گیرد. الان روی‌صد و سی و شش است. موسیقی کلاب بالاتر ا...
۱۴۰۳ فروردین ۳, جمعه

رد شدن از میان دو تن برهنه

›
  چیزهایی هستند که تو مثال‌شان می‌زنی و بعد وقتی پیش می‌آیند آن‌قدر مثال‌شان زده‌ای که دیگر قدرت مثالی‌شان را از دست داده‌اند. امروز یکی از ...
۱۴۰۳ فروردین ۱, چهارشنبه

در این شهر مسطح

›
 حالا یک فروردین است و نشسته‌ام در کافه‌ای در شهر آمستردام. نه آن کافه‌های معروف آمستردام. کافه‌ای معمولی که قهوه می‌دهد و کیک. آمریکانو و ک...
۱۴۰۱ مهر ۳, یکشنبه

نوشتن به جای فکر

›
  نمی‌دانم چه باید بنویسم. همین است که از پنج روز پیش کلمه در سرم شکل نمی‌گیرد. وقتی می‌گویم کلمه شکل نمی‌گیرد واقعاً منظورم همین است. وقتی ...
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.