برون قاعده
۱۳۹۹ آبان ۴, یکشنبه

آرزوی موزه

›
آشپزی از آن کارهایی است که تازگی‌ها شروعش کرده‌ام. بعد از قرنطینه‌ی اسفند برایم کاری واقعی‌تر شد و توانستم تبدیلش کنم به یکی از آن معدود کار...
۱۳۹۹ آبان ۲, جمعه

سه سال و هفت ماه و بیست و هشت روز

›
دوباره نشسته‌ام در خانه‌ی والدین؛ پشت میز ناهارخوری جدیدی که خیلی شبیه میز ناهارخوری قدیمی است. مامان مریض است. آمده‌ام یک هفته مراقب باشم ک...
۱۳۹۵ اسفند ۷, شنبه

فکر ترسناک

›
وارد رابطه‌ی جدیدی شده‌ام. هنوز نمی‌دانم می‌شود اسمش را گذاشت رابطه یا نه ولی جدی‌ترین چیزی بوده که بعد از ا.و شروع کردم. چند شب پیش کنار ...
۱۳۹۵ مرداد ۳, یکشنبه

تسلیم شده‌ام

›
۱. چند  روزی است آدم‌هایی می‌بینم بسیار شبیه او. دیروز توی کافه‌ای منتظر بودم یک قرار کاری شروع شود و دختری آمد تو که انگار خودش بود. شاید...
۱۳۹۵ خرداد ۲۲, شنبه

از صداقت

›
عاشق بازی‌کردن بودم. می‌گویم بازی کردن ولی صادقانه‌ترش احتمالا بازی دادن است. انتخاب واژه و نگاه و مکث ثانیه‌ها برای رسیدن به آنچه خ...
۱۳۹۵ خرداد ۱۰, دوشنبه

کاش شانه بودم

›
دوست بودن را کم آورده‌ام در این لحظه. بجا آوردن همه‌ی احساسات و کارهای دوستی را. الان که «س» احتمالا در موقعیتی است که به حضور ملموس یک دو...
۱۳۹۵ اردیبهشت ۳۰, پنجشنبه

گوش اندامی است جنسی

›
می‌گویند مسیر عاشقی از گوش است. اینجا من گوش را می‌گیرم دروازه‌ی ورود سخن و آوا. این روزها شنیدن‌هایمان خیلی کمتر شده و آدم‌ها را بیشتر می...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.