۱۳۹۹ آبان ۱۱, یکشنبه
مراقب کسی بودن
›
از صبح احساس میکنم کرونا گفتهام. چند باری توی این هشت ماهه این احساس آمده، ولی اینبار بیشتر از آنکه بدنم نشانهای بدهد مغزم جدی قبولش د...
۱۳۹۹ آبان ۴, یکشنبه
آرزوی موزه
›
آشپزی از آن کارهایی است که تازگیها شروعش کردهام. بعد از قرنطینهی اسفند برایم کاری واقعیتر شد و توانستم تبدیلش کنم به یکی از آن معدود کار...
۱۳۹۹ آبان ۲, جمعه
سه سال و هفت ماه و بیست و هشت روز
›
دوباره نشستهام در خانهی والدین؛ پشت میز ناهارخوری جدیدی که خیلی شبیه میز ناهارخوری قدیمی است. مامان مریض است. آمدهام یک هفته مراقب باشم ک...
۱۳۹۵ اسفند ۷, شنبه
فکر ترسناک
›
وارد رابطهی جدیدی شدهام. هنوز نمیدانم میشود اسمش را گذاشت رابطه یا نه ولی جدیترین چیزی بوده که بعد از ا.و شروع کردم. چند شب پیش کنار ...
۱۳۹۵ مرداد ۳, یکشنبه
تسلیم شدهام
›
۱. چند روزی است آدمهایی میبینم بسیار شبیه او. دیروز توی کافهای منتظر بودم یک قرار کاری شروع شود و دختری آمد تو که انگار خودش بود. شاید...
۱۳۹۵ خرداد ۲۲, شنبه
از صداقت
›
عاشق بازیکردن بودم. میگویم بازی کردن ولی صادقانهترش احتمالا بازی دادن است. انتخاب واژه و نگاه و مکث ثانیهها برای رسیدن به آنچه خ...
۱۳۹۵ خرداد ۱۰, دوشنبه
کاش شانه بودم
›
دوست بودن را کم آوردهام در این لحظه. بجا آوردن همهی احساسات و کارهای دوستی را. الان که «س» احتمالا در موقعیتی است که به حضور ملموس یک دو...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب