برون قاعده
۱۴۰۰ تیر ۱۲, شنبه

پاره‌های اسم - شاید ۱

›
خانم م. امروز توی چت وسط جمله‌اش گفت «کیوان» و جا خوردم. یک ساعت بعد اسمم را گوشه‌ی وبلاگ دیدم و دوباره دلم لرزید. اسمم که به خودم وصل می‌شو...
۱۴۰۰ تیر ۱۰, پنجشنبه

درباره‌ی اصول

›
به آ. گفتم درباره‌ی رابطه‌ی عجیبم با اصول برایش می‌نویسم. بعد تصمیم گرفتم بیارمش اینجا. به قبل که فکر می‌کنم، به قدیمی‌ترین‌ها، یک اصل به ذه...
۱۴۰۰ خرداد ۲۸, جمعه

می‌دانم پشیمان خواهم شد

›
  باباجون پدربزرگم بود. پدر مادرم. باباجون که حالش بد شده بود، آن چند سالی که رو به سرازیری بود و می‌دانستیم چیزی شروع شده که جلوی پایانش را...
۱۴۰۰ اردیبهشت ۳, جمعه

تابولا راسا

›
لوح سفید. نیاز به پایان جهان دارم برای شروع دوباره. شنبه کافی نیست. دیروز الف از بین راه‌هایی که برای بهتر شدن حال من پیشنهاد می‌داد یکی‌اش ...
۱۴۰۰ فروردین ۳۰, دوشنبه

نوشتن یک تکه‌اش هم به نظرم زیادی است

›
من مانده‌ام و تنهایی و درد دیگرانی که از درد خودم به من نزدیک‌تر است. این را از پست قبل برداشتم و گذاشتم اینجا که بگویم هنوز همانم. نشسته‌ام...
۱۴۰۰ فروردین ۲۲, یکشنبه

بسامدهای غم

›
 فردا می‌شود سی روز. ولی واقعیتش این است که سقوط از قبل از این‌ها شروع شده بود. خسته‌ام. خسته‌تر از آن که بخواهم بنویسم حتی. می‌گذارم انگشت‌...
۱۳۹۹ اسفند ۳۰, شنبه

۱۳ دارد تمام می‌شود

›
 دوباره نشسته‌م روی مبل سبز، در آخرین ساعت‌های تاریخی که تمام زندگی‌ام را تا اینجا گرفته بود. چند ساعت دیگر ۱۳۰۰ تمام می‌شود و منِ «مناسبتی»...
‹
›
صفحهٔ اصلی
مشاهده نسخه وب
با پشتیبانی Blogger.